تبلیغات
قلمرو پارسی - یعقوب لیث صفاری
یکشنبه 28 فروردین 1390

یعقوب لیث صفاری

   نوشته شده توسط: گارد جاویدان    نوع مطلب :مردان بزرگ ایران زمین ،

 

یعقوب (پسر ِ) لیث یکی از پادشاهان ایران از دودمان صفاری بود. یعقوب بن لیث مردی بود از قریه قرنین در سیستان افغانستان لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت. او سه پسر داشت بنام‌های یعقوب و عمر و علی. هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره حکومت آنان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد به دوستانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید عده‌ای از عیّاران او را به سرداری خود برگزیدند.

در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی از اهل بُست به‌نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان چیره شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی درهم بن نصر (یا نضر) خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده‌ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه در آمد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می‌گیرد او به دفع خوارج می‌رود. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد. این بار شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود پیامی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر بارش باران عده زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته‌است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

پدر زبان پارسی بعد از اسلام در ایران

یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان فارسی» آورده‌است:«.... در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده‌است. نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کرده‌است: یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال‌های ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی: قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال و العدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود، در نیافت، محمدبن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.» فارسی، یا فارسی دری یعنی رسمی، دنباله پارسی میانه زردشتی است. تا عهد یعقوب لیث، زبان رسمی ایران یا حکومت‌های ایران، زبان عربی بود. یعقوب در سال ۲۵۴ هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است. پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی، فارسی را در هندوستان رایج کرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می‌شود. زبانی که در هند، آن را هندوستانی می‌نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده، نوشته می‌شود، با اردو یک منشأ دارد. سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود. برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده‌اند. اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود.

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس چیره شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یعقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من مردی رویگر زاده‌ام و اکنون بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.»

یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

آرامگاه یعقوب لیث صفاری

آرامگاه یعقوب لیث اکنون در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی دزفول در روستایی به نام اسلام‌آباد دزفول یا شاه‌آباد دزفول قرار دارد. قدمت آرامگاه یعقوب لیث صفاری، به دوره سلجوقی تا قاجار می‌رسد و در روستایی در ۱۰ کیلومتری دزفول (سمت راست جاده دزفول شوشتر) واقع شده‌است. بنا احتمالا آرامگاه شاه ابوالقاسم، سردار نامی ایران، یعقوب لیث صفاری، است که در شهر جندی شاپور وفات یافته‌است. آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده و با توجه به مرمت‌های مختلف، قدیمی‌ترین قسمت آن مربوط به دوره سلجوقی است.

...........................................................................

یعقوب لیث، بدون هیچ‌گونه دودلی، نخستین فرزند دلاور این سرزمین سترگ بود كه پس از فروپاشی دولت ساسانیان، به اندیشه‌‌ی برپایی دوباره‌ی دولت فراگیر ملی افتاد.
از این‌رو، وی می‌دانست كه برای رسیدن به برپایی دولت فراگیر ملی، نخست می‌بایست زبان پارسی را به عنوان یك زبان ادبی، دوباره زنده كرد و آن را در جایگاه یك زبان فراگیر ملی قرار داد.
زبان پارسی در اثر سلطه‌ی تازیان، از جایگاه یك زبان فاخر ادبی، به گودال زبان محاوره‌ی مردم كوچه و بازار، فرو افتاده بود. نوشتن و سرودن و گفتن به زبان عربی، مایه‌ی فخر و برتری شمرده می‌شد. از این‌رو صاحبان سخن و اندیشه، می‌كوشیدند تا نوشته‌ها و گفته‌های خود را به زبان عربی بیان دارند.
چنین بود كه در روزگاری كه زبان پارسی از جایگاه ادبی خود فرو افتاده بود و زبان عربی، شتابان، به‌ویژه در میان به اصطلاح فرهیختگان اجتماع جای افتاد و چنان‌كه گفته شد، برای بسیاری، سخن گفتن به تازی و شعر سرودن و كتاب نوشتن به عربی، مایه‌ی فخر و مباهات بود، كاوه‌ی دیگری، «منشور تاریكی» ضحاكان زمان را از هم درید و افسون «سیاه‌اندیشان» را باطل كرد. چنین بود كه: (1)

چون یعقوب، لشكریان محمدبن طاهر را شكست داد و از جنگ و فتح هرات بازگشت، شعرا او را شعر گرفتند به تازی:
قد اكرم الله اهل المصر و البلد
بملك یعقوب ذی الافضال و العدد
(خداوند گرامی‌داشت مردم این شهر را به پادشاهی یعقوب، خداوند دانایی و خواسته و سپاه)
چون این شعر برخواندند ... پس یعقوب گفت: چیزی كه من اندر نیابم. چرا باید گفت: محمد وصیف [دبیر رسایل یعقوب]، پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی در عجم او گفت و پیش از او كسی نگفته بود كه تا پارسیان بودند، سخن پیش ایشان به سرود بازگفتندی. بر طریق خسروانی و چون عجم بركنده شدند و عرب آمدند. شعر میان ایشان به تازی بود و همگان را علم و معرفت شعر تازی بود واندر عجم كس نیامد كه او را بزرگی آن بود پیش از یعقوب كه اندرو شعر گفتندی.
از این رو .... چون یعقوب، زنبیل و عمار خارجی را بكشت، هری [هرات] بگرفت و كرمان و فارس او را دادند، محمدبن وصیف این شعر بگفت:
ای امیری كه امیران جهان، خاصه و عام بنده و چاكر و مولای و سگ‌بند و غلام ....
بسام كورد از آن خوارج بود كه به صلح نزد یعقوب آمده بود [او] چون طریق پسر وصیف بدید ـ اندر شعر ـ شعرها گفتن گرفت و ادیب بود و حدیث عمار اندر شعری یاد كند...:
هر كه نبود او بدل متهم بر اثر دعوت نوكرد نعم...
مكه حرم كرد، عرب را خدای عهد تو را كرد حرم، در عجم
هر كه درآمد، همه باقی شدند باز فنا شد كه ندید این حرم

... باز محمد بن فحله هم سگزی [سكایی، سیستانی] بود. مردی فاضل بود و شاعر و نیز پارسی گفتن گرفت و این شعر را بگفت:
چو تو مراد حوا و آدم نكشت شیر نهادی به دل و بر منشت
معجز پیغمبر مكی، تویی به كنش و به گوش و به كنشت
سحر كند عمار، روز بزرگ گوید آنم كه یعقوب كشت
پس از آن، هر كسی طریق شعر گفتن برگرفتند اما ابتدا ایشان بودند و كس به زبان پارسی شعر یاد نكرده بود الا ابونواس. در میان شعر خویش سخن پارسی طنز را یاد كرده بود...

بدین‌سان، در آستانه‌ی زوال زبان پارسی، یعقوب لیث روی‌گر، عصر نوینی به روی این زبان گشود. زبان پارسی كه جایگاه ادبی خود را از دست داده بود و به زبان مردم كوچه و بازار بدل شده بود، به همت یعقوب، دوباره جان گرفت و درازای زمان به اوج رسید و آثاری به زبان پارسی خلق شد كه شگفتی جهانیان را برانگیخت.
از سوی دیگر، عیار سیستانی نیك می‌دانست كه برای برپایی دولت فراگیر ملی، نیاز به تاریخ است. از این‌رو، یعقوب نخستین كسی بود كه پس از فروپاشی دولت ساسانیان، دستور به گردآوری، تاریخ ایران، از گاه كهن تا پایان ساسانیان داد.
هرگاه به این كار بزرگ، در دریباچه‌ی شاه‌نامه‌ ی ‌بای‌سنقر میرزا اشاره نرفته بود، بدون تردید ما امروز از آن بی‌خبر بودیم و معلوم نبود كه عدم آگاهی بر وجود چنین شاه‌نامه‌ای تا كی به درازا می‌كشید و یا شاید ابدی می‌شد و هیچ اثر و ردپایی از آن به دست نمی‌آمد2)

اگرچه در نسخه‌ی شاه‌نامه‌ی بای‌سنقری، دستبردهای فراوان شده و در این دیباچه، سخن‌های بی‌پایه فراوان است و از همان پریشانی‌هایی بهره‌مند است كه تاریخ‌ها و تذكره‌های پیش از آن داشته‌اند ... [اما] در این دیباچه، از چگونگی گردآوری شاه‌نامه و تاریخ گذشته ایران و چگونگی گردآوری آن سخن به میان آمده و سخن را به این‌جا می‌كشاند...
در دریباچه‌ی شاه‌نامه‌ی بای‌سنقری آمده است: (3)
یعقوب لیث، به هندوستان فرستاد و آن نسخه بیاورد و بفرمود ابومنصور عبدالرزاق فرخ را كه معتمدالملك بود. تا آن‌چه دانشور دهقان به زبان پهلوی ذكر كرده بود، به پارسی نقل كند و از زمان خسروپرویز تا ختم كار یزدگرد شهریار، هرچه واقع شده بود، بدان كتاب الحاق گرداند.
پس ابومنصور عبدالرزاق وكیل پدر خود، مسعود بن منصور ال معمری را بفرمود تا نسخه را به اتفاق چهار تن دیگر، یكی تاج بن خراسانی از هری [هرات] و یزدان دادبن شاپور از سیستان و ماهوی بن خورشید از نیشابور و شادان بن برزین از طوس، تمام كنند و در تاریخ ستین و ماتین هجرت [260 قمری / 253 خورشیدی / 873 میلادی] این كتاب را درست كردند و در خراسان و عراق از آن نسخه‌ها گرفتند.

با انجام این كارها، یعقوب در پی آن برآمد تا فرجامین مانع را از برابر برپایی دولت فراگیر ملی بردارد. از این‌رو، بر آن شد تا حكومت بغداد را برافكند كه «مرگ» او را مجال نداد و این كار تا برآمدن صفویان، به عهده‌ی تعویق افتاد و در نتیجه سرزمین ایرانیان، به مدت 850 سال دارای دولت فراگیر ملی نبود.
آن‌چه كه امروزه به نام مقبره‌ی «دانیال نبی»، شناخته می‌شود، در حقیقت آرام‌گاه مرد بزرگ تاریخ ایران، یعقوب لیث صفاری است.
اگر كسی به عنوان دانیال نبی می‌بوده كه در وجود وی جای دودلی بسیار هست، می‌بایست در كمابیش 500 سال پیش از میلاد مسیح درگذشته باشد و در نتیجه، اگر دارای مقبره‌ای می‌بوده، می‌بایست مربوط به دوره‌ی هخامنشیان می‌بوده، در حالی كه ساختمانی كه به نام مقبره‌ی دانیال نبی از آن یاد می‌برند، بنایی است مربوط به دوران اسلامی.
البته همین‌گونه است، مقبره‌ی استرومردخای در همدان. اگر استرومردخای وجود خارجی داشته باشند، در آن صورت آن‌ها نیز می‌بایست كمابیش 500 سال پیش از میلاد مسیح، درگذشته باشند. در حالی كه بنای موجودر در همدان، بنایی است مربوط به سده‌ی هفتم هجری. در این صورت این پرسش مطرح می‌شود كه در این دوره‌ی كمابیش 1800 سال، این دو جنازه كجا بودند كه یك باره در سده‌ی هفتم هجری در همدان سر برمی‌آوردند؟ هم‌چنین است درباره دروغ‌پرودازی‌هایی كه هنوز درباره‌ی آرام‌گاه یعقوب لیث، در جریان است.
پس از یعقوب، برادرش عمرو، راه یعقوب را پی‌ می‌گیرد، اما از طریق دیگر او در پی آن بود كه نخست دولت فراگیر ملی بدون حساسیت بغدادنشینان و لعن و تكفیر و ... آنان، برپا دارد و آن‌گاه خلیقه را براندازد.
از این‌رو پس از آن‌كه فرمان امارات ماوراءالنهر (خوارزم و فرارود) را از خلیفه گرفت، به 3 امیر سر‌شناس آن سامان، یعنی امیران بلخ و كوزكان و نیز اسماعیل امیر بخارا، پیام فرستاد آنان را به اطاعت فراخواند و خواست تا از سوی وی هم‌چنان، فرمان‌روای قلمرو خود باشند. امیران بلخ و كوزكان، پذیرفتند، اما اسماعیل كه برپایه‌ی اسناد بسیار، با خلیفه‌ی بغداد در رابطه بود و گفته می‌شود به اشاره‌ی او، از این كار سر باز می‌زند. البته، خلیفه نیز می‌دانست كه عمرو در پی چیست. هرگاه «اسماعیل» به وعده‌های خلیفه فریفته نشده بود، عمرو لیث صفاری، دولت فراگیر ملی را برپا داشته بود.
در تاریخ بخارا آمده است كه چون فرستاده‌ی عمرو، نزد اسماعیل رسید و از: (4)
اطاعت نمودن امیر بلخ و امیر كوزكانیان خبر داد و گفت: تو بدین اطاعت نمودن، سزاوارتری و بزرگوارتری و قدر پادشاهی، تو بهتر دانی كه پادشاه زاده‌ای. امیر اسماعیل جواب داد كه خداوند تو، بدین نادانی است كه مرا با ایشان، یكی می‌كند و ایشان، مرا بنده‌اند و جواب من، به شمشیر تراست و میان من و او، جز حرب نیست و بازگرد و او را خبر ده، تا اسباب حرب ساز كند.

با توجه به این‌كه به ظاهر، اسماعیل از سوی خلیفه عزل شده بود، پرخاش‌گری او برابر عمرو كه از نظر وسعت قلمرو و فرمان‌روایی و جانشینی یعقوب كه با خلیقه نیز به پیكار برخاسته بود و ... بسیار تامل برانگیز است: (5)
همان‌گونه‌ كه دگر سامانیان از فرمان‌برداری طاهریان، سرپیچی می‌كردند، مورد مواخذه‌ی خلیفه قرار می‌گرفتند، حال نیز می‌باید به همان شكل عمل گردد [می‌گردید]. لذا جای تامل دارد كه چرا اسماعیل حتی فرمان خلیفه در عزل خویش را بیهوده انگاشته وحتی امارات از جانب صفار یارانیز شدیدا، مردود می‌شمارد.

اما عمرو نیز به مانند یعقوب از آرمان فراتری پیروی می‌كرد. از این‌رو، عمرو با وجود پاسخ تند و گستاخانه‌ی اسماعیل، نامه‌ی دیگری به وی نوشت و گروهی از نزدیكان خویش را برای بردن آن نامه، نزد اسماعیل گسیل داشت.
در این نامه آمده بود: (6)
هرچند، امیرالمومنین این ولایت را مرا داده ولیكن ترا با خود شریك كردم در ملك. باید كه مرا یار باشی و دل من خوش داری كه هیچ بدگویی میان ما راه نیابد و میان ما، دوستی و یگانگی بود و آن‌چه پیش از این گفته بودیم، از راه گستاخی بود، از سر آن گذشتیم. باید كه ولایت ماوراءالنهر را نگاه داری كه سرحد دشمن است و رعیت را بتیمار داری و ما آن ولایت را به تو ارزانی داشتیم و جز خوشنودی و آبادانی خان و مان تو نخواهیم ... ما [را] بر هیچ‌كس اعتماد نیست جز تو. باید كه تو نیز بر ما اعتماد كنی و با ما عهد كنی تا در میان ما دوستی استوار گردد.

اما اسماعیل كه از آرمان‌های والای عمرو بدور بود و تنها در پی فرمان‌روایی بر پهنه‌ای محدود بود و از سوی دیگر، در باطن از پشتیبانی خلیفه برخوردار بود، چون از فرستاده‌ی عمرو لیث خبردار شد: (7)
به لب جیحون [آمودریا] فرستاد و رها نكرد، تا از آب بگذرد و خبری كه آورده بودند، از ایشان نگرفتند و نیاوردند و آن را، به خواری بازگردانیدند.

بدین‌سان تلاش عمرولیث نیز به دنبال كوشش یعقوب برای بازسازی دولت فراگیر ملی نافرجام ماند.
چنان‌كه می‌دانیم كار به جنگ كشید و عمرو شكست خورد و خود نیز اسیر شد و اسماعیل وی را در غل و زنجیر به بغداد نزد خلیفه فرستاد و ...


پی‌نوشت‌ها
1ـ تاریخ سیستان ـ در 210-209
2ـ شاه‌نامه، آبشخور عارفان ـ در 36
3ـ دیباچه‌ی شاه‌نامه‌ی بای سنقری، چاپ 1350
4ـ تاریخ بخارا ـ در 120-119
5ـ ایران در زمان سامانیان ـ در 119
6ـ همان ـ در 120
7ـ همان ـ در 121-120
*پایگاه پژوهشی هخامنشیان


برچسب ها: یعقوب لیث صفاری ، سلسله صفاریان ،

What is the Ilizarov method?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:41 ب.ظ
It's remarkable in favor of me to have a web site, which is valuable in favor of my know-how.
thanks admin
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:40 ب.ظ
Fantastic post however , I was wondering if you could
write a litte more on this topic? I'd be very
grateful if you could elaborate a little bit further.
Appreciate it!
http://blog.sina.com.cn/u/5091958928
شنبه 7 مرداد 1396 12:52 ب.ظ
I was wondering if you ever considered changing the
layout of your blog? Its very well written;
I love what youve got to say. But maybe you could a little more
in the way of content so people could connect with it better.

Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
Leah
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 09:58 ب.ظ
Pretty component of content. I just stumbled upon your web
site and in accession capital to say that I acquire actually enjoyed account
your weblog posts. Anyway I'll be subscribing to your augment or even I achievement you get entry to constantly fast.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 09:51 ب.ظ
Great goods from you, man. I have be mindful your stuff prior to and you
are just extremely great. I really like what you have bought right here,
certainly like what you are stating and the way in which wherein you assert it.
You make it entertaining and you still take care of to keep it sensible.

I cant wait to read much more from you. That is
actually a tremendous site.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 12:07 ق.ظ
Hi to all, how is everything, I think every one is getting more from this website, and
your views are pleasant designed for new visitors.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:33 ب.ظ
Do you have a spam problem on this blog; I also am a blogger,
and I was curious about your situation; many of us have developed some nice
practices and we are looking to trade strategies with other folks, be sure to shoot
me an email if interested.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:39 ق.ظ
Thanks for finally writing about >قلمرو پارسی - یعقوب لیث صفاری <Loved it!
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 01:32 ب.ظ
Have you ever thought about writing an e-book or guest authoring on other sites?

I have a blog based on the same topics you discuss
and would love to have you share some stories/information.
I know my viewers would enjoy your work. If you're even remotely interested,
feel free to send me an e-mail.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own weblog and was wondering what all is
required to get setup? I'm assuming having a blog like yours would cost
a pretty penny? I'm not very internet savvy so I'm not 100% sure.
Any recommendations or advice would be greatly appreciated.
Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر