تبلیغات
قلمرو پارسی - فردوسی بزرگ
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390

فردوسی بزرگ

   نوشته شده توسط: گارد جاویدان    نوع مطلب :مردان بزرگ ایران زمین ،

فردوسی بزرگ

*به احترام فردوسی بزرگ برای یکبار هم که شده نگاهی به شاهنامه بیندازیم*

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاریخ و در یك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه كه میكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ویژه یك ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده كـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی كرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می كند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترك داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلكه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترك را می ریزد حداقل آرزوی او این بود كه تركیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده كه هر ضلع آن بیانگر یكی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حكایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می كند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است كه می كوشد تا به تاخت و تاز ترك های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می كند؛ بدان سبب كه پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن كه بیان اندیشه ها و نیات یك فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون كه مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افكار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افكار قالبی و انگیزه هایی است كه در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند كه واژه ها در كارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفكران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یك داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل كتمان و قوت كلام سخنسرای نام آور ایرانی حكیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشكارا به چشم می خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی كنایه و اسطوره ای انتخاب كرده است ؛ در حالی كه محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است كه توان به تصویر كشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن كه انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترك بود .

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرك
تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمین
ای مبـــارك اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

 

زندگی نامه

 


 
حكیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد كودكی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است كه در جوانی با درآمدی كه از املاك پدرش داشته به كسی محتاج نبوده است؛ اما اندك اندك آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای كار كه به كسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای كهن بود كه او را به فكر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان كه از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این كتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیك به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این كار كرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده كردم بدین پارسی
پی افكندم از نظم كاخی بلند
كه از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز كرد و در اوایل این كار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان كه به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می كردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی كه فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراكنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن كه سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز كرد؛ اما چون در طی این كار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فكر افتاد كه آن را به نام پادشاهی بزرگ كند و به گمان اینكه سلطان محمود چنان كه باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او كرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود كه به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانكه شایسته اش بود تشویق نكرد.

علت این كه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند كه به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه كه سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی كرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد كرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: كه "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند كه فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترك كرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنكه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی كه متعلق به خودش بود، به خاك سپردند.

 

 

در تاریخ آمده است كه چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری كه با آن شاعر آزاده كرده بود پشیمان شد و به فكر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی كنند.

اما چنان كه نوشته اند، روزی كه هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یك دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت كرده بود و گفته شده است كه دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است كه از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلكه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شكوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و كلمات دور از اخلاق بكار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای كهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.


ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن كه مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است كه بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی كهن دارد. ارد بزرگ متفكر شهیر كشورمان می گوید : ایرانیان نیك نامی و پاكی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی كه باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی كه در همه ادوار تاریخی، نیكی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است كه حدوداً از شصت هزار بیت تشكیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده كهن، چنان كاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد كه به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده كرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آكنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شكوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حكیم فردوسی خود توصیه می كند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یكسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ كاوه و ضحاك ظالم، كین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حكایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفكر فردوسی و اندیشه حاكم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران كه سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شكوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این كشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این كار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند كه عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، كیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاك و سلم و تور وجودشان آكنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به كنج عافیت، بلكه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا كه هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شكوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می كند. در پنج گنج، شاعر عارف كه ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده كه جای و مقام زبان حماسه را فراموش كرده است حال آنكه كه فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می كند.

 

 

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محكم و متناسب است كه حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حكیم طوس در چنین نكاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با كلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناك
به كردار یاقوت شد روی خاك

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری كه شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر كشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب كه هجاهای بلند آن كمتر از هجاهای كوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می كند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به كارگیری قافیه های محكم و هم حروفیهای پنهان و آشكار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممكن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و كوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن كوس و اسب نبرد
چكاچاك گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به كردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو كشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

 

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین كتاب نثر فارسی كه به عنوان یك اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این كتاب به دلیل آن كه به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این كتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن كه حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یك شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته كه گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به كلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر كرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی كار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع كرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت كرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را كه به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود كه كشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی كار ناتمام او را دنبال كرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.


بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهكار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حكومت ساسانیان به دست اعراب است و كلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد كیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند كیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تكوین می یابد. كشف آتش، جدا كرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و كشاورزی كردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سركوب كردن آنها بزرگ ترین مشكل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند كه منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند كه با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاك دشمن پاكی و سمبل بدی به حكومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری كاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی كیانی مانند: كیقباد، كیكاووس، كیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی كار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می كنند.

سیاوش پسر كیكاووس به دست افراسیاب كشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می كند و اسفندیار به دست رستم كشته می شود.

مدتی پس از كشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاك یكسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسكندر مقدونی به ایران حمله می كند و دارا را كه همان داریوش سوم است می كشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسكندر دوره پادشاهی اشكانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی كار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شكست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.


برچسب ها: فردوسی ، فردوسی حکیم ، شاهنامه ، شاهنامه فردوسی ، طوسی ، ابولقاسم فردوسی ، 25 اردیبهشت ،

feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 06:14 ق.ظ
Hi would you mind letting me know which webhost you're utilizing?
I've loaded your blog in 3 completely different browsers and I must say this blog loads a lot quicker then most.

Can you suggest a good internet hosting provider at a honest price?
Thank you, I appreciate it!
How long does Achilles tendonitis last for?
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:41 ب.ظ
Have you ever considered about including a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and everything.
Nevertheless just imagine if you added some great visuals or videos to give
your posts more, "pop"! Your content is excellent but with pics and clips, this site could definitely be one of
the best in its field. Great blog!
What is leg length discrepancy?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:13 ب.ظ
When someone writes an article he/she keeps the image of a user in his/her mind that how a user can know it.
So that's why this piece of writing is amazing.
Thanks!
How do you treat a sore Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 05:10 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your post. I like to
write a little comment to support you.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:09 ب.ظ
Hmm it appears like your website ate my first comment (it was super long) so
I guess I'll just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly
enjoying your blog. I too am an aspiring blog writer but I'm still new
to the whole thing. Do you have any helpful hints for newbie
blog writers? I'd definitely appreciate it.
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 02:10 ق.ظ
This is my first time visit at here and i am really pleassant to read everthing at one place.
BHW
پنجشنبه 10 فروردین 1396 05:06 ب.ظ
This paragraph is in fact a good one it helps new internet viewers,
who are wishing in favor of blogging.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر